خیلی  وقت ها از معجزات گفتیم و از دنیای بی مانندی که ساختیم .

اما گاهی یک کلمه دنیای ذهنیم را به هم می ریزد، به سادگی تصحیح عمدی یک فعل در یک مکالمه ی نسبتا طولانی.

شاید خیلی راحت می شود در مکالماتی دیگر از این موارد گذشت اما با تو همه چیز فرق می کند.

هیچ چیز سهوا اتفاق نمی افتد، می دانم.

نکند واقعیت همانی است که می گذرد ؟نکند من همان ماهی ام که خلاف جهت آب شنا می کند و فکر می کند در حرکت است ،در واقع فقط جا می زند؟ نکند همه ی این ها در ذهنم می گذرد و وجود خارجی ندارد؟ تلاشی بی نتیجه  برای حفظ دنیایی که از آن من نیست.

نکند زیادی خوشبینم؟

نکند من در این راه نیز تنهایم؟



پی نوشت: وقتی روز تولدم این عکس و گرفتم می دونستم یه چیزی کمه و امروز این عکس کامل شد. این انگشتر و هدیه دادنش دقیقا همان مفهومی را داشت که در نوشته ی روز تولدت نوشتی و بعدها پاکش کردی و جمله ای دیگر را جانشینش کردی ،تعهدی ابدی که هیچ وقت نخواستیش .


تاریخ دوباره تکرار می شود..‌..‌

منبع : اکنون باری دیگر من و توخانه ای روی آب منبع : اکنون باری دیگر من و توخانه ای روی آب
برچسب ها : نکند